تبليغاتX
آرمانكده
امشب با اینکه از اواسط بهار هم گذشتیم ولی رعد و برقهای بزرگی دارم میبینم و میشنوم . باران عجیبی هم میاد. ساعت: 12دقیقه نیمه شب. رفتم بیرون تا از آخرین بارانهای بهاری استفاده کرده باشم. یه نفر داشت توی صدای باد شدید و بارون و رعد و برق و ... فریاد میزد : خدایا منو ببخش ... میشنوی ... ببخش. به حالش غبطه خوردم. راهم رو کج کردم.
+ نوشته شده توسط ارمان در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 و ساعت 0:34 |
 

دارم یکی از کارهای نامجو رو گوش میکنم.

چون است حال بستان ای باد نوبهاری...

یادش بخیر که چه زود ۲ سال(حداقل) از زمانی که آخرین بار شنیدمش میگذره.

یعنی به همین راحتی فراموش کردم اون لذتی رو که بار اول از شنیدنش داشتم؟؟

اگر فراموشی نبود که نبایستی ۲ سال به ۲ سال به این آهنگ گوش کنم.

بیخود نیست که انسان به آرزویی نمیرسه ُ مگر که یه جدیدش رو آرزو کنه. قدر همون رو هم ندونستیم.

 

که این عمر طی نمودیم اندر امیدواری....

 

+ نوشته شده توسط ارمان در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 و ساعت 2:8 |
 

امروز ، ۷ اردیبهشت ، رفتم قم و  در درس اخلاق آیت الله جوادی عاملی حاضر بودم.

نامه ۳۶ از نهج البلاغه که نامه حضرت علی به کمیل بود  ، موضوع تفسیر بود.

در حرم حضرت فاطمه معصومه ، آرامگاه آیت الله منتظری و آیت الله بهجت و علامه طباطبایی و شهید مطهری و ...   کسانی بودند که به ترتیب مورد مشاهده و قرائت فاتحه قرار گرفتند.

تجربه خوبی بود. حال آدم عوض میشه.

 

+ نوشته شده توسط ارمان در جمعه هشتم اردیبهشت 1391 و ساعت 1:52 |


Powered By
BLOGFA.COM