تبليغاتX
آرمانكده
 
آرمانكده
 
 
 
به یک پرونده جالب در دادگاه اروپایی حقوق بشر ( یا اسمی شبیه به این ) برخوردم که  خالی از لطف نیست برای  فکر کردن  ان هم در زمانه ای که  مردم اول  حرف می زنن بعد فکر می کنن..لازم به ذکر است که صلاحیت این دادگاه تمام کشورهای عضو اتحادیه اروپاست و  همان طور که از اسمش پیداست به موارد نقض حقوق بشر در کشورهای عضو می پردازد. رای نهایی هنوز صادر نشده و اگه شد حتما خبر می دم. پس به قول شعار سابق ارمانکده : تفسیر با شماست.

 

یکی از پیروان سیک ها ( فرقه ای در هند ) به عنوان کارگر در انگلستان در شرکتی ساختمانی کار می کند . سیک ها ایینی دارند که موی مردان باید زیر دستار بلندی پوشیده شود و کسی ان را نبیند. این سیک پایبند نیز همین کار را می کند تا روزی که کارفرما به او می گوید که باید از کلاه ایمنی استفاده کنی !

سیک قصه ما هم دستور را اجرا نمی کند و اخراج می شود. کار به شکایت  در دادگاه اروپایی حقوق بشر می رسد.

 

استدلال وکیل سیک : اقدام کارفرما نقض اصل ازادی دینداری است که در اعلامیه حقوق بشر هم به ان اشاره شده است.

استدلال وکیل کارفرما : اقدام کارفرما اجرای اصل حق حیات است که در اعلامیه حقوق بشر هم به ان اشاره شده است و اگر از کلاه ایمنی استفاده نشود جان خودش به خطر می افتد و کارفرما هم برای احترام به حق حیات وی  مجبور به اخراج او می شود.

واقعا خط  ازادی دین داری با  حق حیات تا کجاست ؟  ایا میشه حیات را قربانی دین کرد ؟ یا برعکس ایا میشه دین رو فدای حیات کرد ؟ کدوم یکی مهم تره ؟ اگه مجبور به انتخاب بشین چه می کنید؟

رای دادگاه رو هم اگه خواستین   حدس بزنین .  مجانیه !!

 |+| نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 22:23  توسط ارمان  | 
 

مرا با ارازل سر جنگ نیست    که  وی از ازل اهل فرهنگ نیست

قدم زدن در شب سرد زمستان با پالتو و سیگار به لب و معشوق نه در کنار  فقط باعث می شود که ماهیت هستی را  از نوع هایدگری با خودم مرور کنم . زیبایی مطلب این است که وقتی احتیاج به کمک فکری پیدا می کنم 2 جوان موتور سوار با قمه نیم متری ( بلکه هم بیشتر) از من موبایلم را می خواهند و میدهم و خدا را شکر که پالتوی نماد روشنفکری را بی خیال شده و می گریزند.

قبول دارم که در کشورهای جهان سوم وفور این وقایع بیشتر است از همانهایی که می دانیم. در عوض امنیت نسبی بعد از طرح مبارزه با ارازل و اوباش در چند سال قبل را هم به یاد دارم. سوالم این است که چرا پلیس ادامه این طرحها را به فراموشی سپرده است؟ درگیر کردن بخشی از نیرو و تجهیزات پلیس برای مبارزه با مشروبات الکلی و روابط دختر و پسر و مقابله مستمر با معترضین چه درد مهمتری از دیگر جرائم خشونت امیز را درمان می کند؟ در موارد سه گانه مذکور نه مالی از کسی کم شده است و نه اسیب جسمی برای کسی دارد و مگر از پلیس به جز تامین این دو هدف چیز دیگری هم فعلا می خواهیم؟

وضعیت پلیس در درگیری با این موارد سه گانه مانند حالتی است که به دست راست کریستین رونالدو یک وزنه 20 کیلویی ببندیم و بگوییم حالا گل بزن !!

هرچه دنیا به سمت جرم زدایی می رود برعکس ما به سمت جرم انگاری می رویم. واقعا چه تعداد از ان کشورهایی که این موارد سه گانه را جرم نمیدانند مشکل دار شده اند که برای ما مشکل ایجاد شود؟

با 2 دست مگر چند هندوانه را می شود برداشت؟

 

البته بگویم که :

مرا با پلیس سر جنگ نیست   که گر باشد موبایلم به دست نیست

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 22:34  توسط ارمان  | 
 

با توجه به تحرکات اخیر گروههای سبز که ادم را به یاد قاره سبز و علی الخصوص استعمار پیر می اندازد  تیم سیاسی ارمانکده دست به ریشه یابی این گونه گستاخی ها زده است که نتیجه ان برای اطلاع ملت خداجو منتشر میشود. مدرک اول خاطره ای از یک دوست است و دومی هم به نقل از حافظه.

سال ۱۳۶۸ خوابگاه دانشگاه اصفهان :

پیتزا کم کم بین افراد متمول که بیشترشان سلطنت طلب بودند یا از خارج بر گشته بودند رواج میابد. یکی از اساتید برای شناخت موجوداتی به نام (دانشجو ) دیداری از خوابگاه می کند. در یکی از اتاقها این موجودات  در حال صرف کردن (پیتزا) بودند. استاد نگاه بسیار بسیار معناداری می کند و میرود. فردا صبح سر کلاس از موجوداتی نام می برد که پیتزا می خورند و لحن کلامش به گونه ای است که انگار هرکس ان غذای عجیب ( برای ان سالها) را بخورد حتما کارهای دیگری که به مسایل ناموسی مربوط می شود را هم می کند !!!

سال ۱۳۷۸ تهران:

پیتزا فروشی های متعددی طی ۱۰ سال قبل در کشور راه اندازی شده است. روزنامه های اصلاح طلب ( که خوشبختانه به سرنوشت دایناسورها مبتلا شده اند)  خبر از حمله عده ای لباس شخصی به پیتزافروشی های شمال تهران میدهند. لباس شخصی ها مشتری ها را که در حال لمباندن این نماد ضد ایرانی اسلامی بودند را بیرون ریخته و مغازه را هم بهم میریزند. شخصی مجهول الهویه و نیز فراماسون به نام ابراهیم نبوی که ظاهرا الان پیش اجدادش در انگلستان است مقاله ای می نویسد و شعاری مطرح می کند که :(( پیتزا نابود است ابگوشت پیروز است))

 

سال ۱۳۸۸ ایران :

علی رغم زیادشدن روزانه پیتزا فروشی ها  دیگر کسی نه به خورندگان این غذا تهمت ناموسی می زند و نه کسی به مغازه های انان حمله می کند.  در عوض پیتزا خورها در خیابان ها به رییس جمهور منتخب افترا می زنند.

نتیجه گیری :

مبدا تمام این تحرکات از همین محل های فساد بوجود امده است که باعث شده افرادی از سر سیری بعد خوردن نوشابه و احتمالا چند اروغ  به فکر اصلاحات بیافتند زیرا که به خوبی رد پای این نماد استعمار در تاریخ ایران و وقایع مهم ان به چشم میخورد. 

 اصولا همین که پیتزا ۶ تکه جداگانه دارد خودش می توانسته است به دانشجو و متفکر ایرانی القا کند که خوب است ادم تکه خودش را بر دارد و برای دیگران هم سهمشان را بگذارد. خودتان با ابگوشت مقایسه کنید که ایا چنین مشکلی تا به حال پیدا کرده یا نه ؟ شما هر چه قدر بخواهید ابگوشت می خورید و بعد هم می توانید اب شیر را به ان اضافه کنید و دیگران هم نفهمند.

پیشنهاد می شود به جای عذر خواهی و دلجویی از خانواده های داغدار کشته شده های حوادث اخیر ( که خوشبختانه تا به حال انجام نشده است) سریعا این ماده غذایی شوم را از دهان مردم بیرون بکشیم تا دیگر شاهد چنین حوادثی نباشیم. ( حالا مگه نفت رو از سفره مردم برداشتیم کسی سوئهاضمه گرفت؟)

 

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم دی 1388ساعت 2:31  توسط ارمان  | 
 
  بالا